خرید بک لینک
الان هشتگردیم. عصر که اومدین هشتگرد ،مامان موهاتو شونه کرد و مرتب شدی.مامان گفت:برو به بابایی نشون بده که خوشگل شدی.اومدی و با ناز و عشوه نشون دادی که خوشگل شدی. منم گفتم :به به دخمل من چه خوشگل شده.

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

مامانی من میخوام یه خونه خیلی طول میکشه درست کنم.

جدول سودکو رو آوردی میگی باوایی اینجارچی بنویسم؟میگم وان،تو،تری....

میگی نه اونا رو ننوشته.

قربون اون حرف زدنت برم من. اون فارسی نوشته.هه

بوووس

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

سلام بر دخملک خرابکار خودم

شدید خرابکار شدی و مامان حسابی از دستت کلافه شده . منم همش میخندم و لذت میبرم از شیطنتهات.

کلاس مادام که شده برات کلاس خوراکی خورون و خواب واست. خلاصه خودتی و هر چی که خودت صلاح بدونی. به حرف کسی گوش بکن نیستی. جیگرتووووووووووو

با آبجی هم بازی میکنی و حسابی اذیتش میکنی . موقع انجام تکالیفش و ....

بوووووس

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

مامان بهت گفت برو به باوایی بگو که اول غذا و میوه بخوره بعد بخوابه

اومدی گفتی:

Dady.eat food and fruit

باوایی بعد از اون چی میشه؟ گفتم: after that

گفتی: after that sleep

ایلای گفت: باوایی میبینی فسقلی رو!!!

بووووووس

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

مامان میگفت دیروز بعد مدرست با م رفتین مولوی. به من میگی رفتیم مامان پارچه خرید واسه جشن کیسمس و یه شمشیرم واسه من خرید. تازه گفتم یه ...(یادم نیست) هم بخره که نخرید. (شکل صورتت به حالت گلگی). تو مترو

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

الان نشستیم چای میخوریم:

ایلای،سوسمار یعنی یه جاییش شبیه سوسکه، یه جای دیگش شبیه مار؟ یا اینکه این دو تا با هم زندگی میکنن؟

سوسمار خیلی بزرگه پس. از آنا داییم بزرگتره!

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

باوایی اینا برام باز کن. نایلونی که توش نون لواش بود. سر شب بود و مامان حسابی مشغول دوختن لباس کریسمس شما.تور قرمز و خوشگل. تازه هم اولین جلسه کلاس کانون ایلای جون اومده بودین. دلم سوخت که اینقد گشنه

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

ایلای میگه ازش پرسیدی: سوسمار یعنی نصفش سوسکه بقیش مار؟

دلم گشنه است .

دلم تشنه است.

ایلای و مامان رفتن تو مغازه ، منم بیرون وایسادم .تو اومدی پیشم و گفتی: باوایی من نمیرم توو.گفتم چرا دخترم؟ گفتی: آخه من برم تو اذیت میکنم.همش میگم لباس میخوام .شلوار میخوام لباس میخوام شلوار میخوام....

امروز رفتیم اورکیدز تهرانپارس و شهرآرا. مغزمون سوت کشید از قیمتا. لباس خونگی ۲۸۵ تا. کاپشن ۷۸۰ تا .کلاه و شال ۲۴۵ تا و ....

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

حسابی شلوغ و حرف گوش نکن شدی گل من. با اینحال شیرینی.

5شنبه برای اولین بار باتفاق ایلای جونی بردمتون محل کارم- خون کرج- چند ساعتی اونجا بودین و بلبل زبونی به زبان انگلیسی و ... . هشتگردم برف بود و حسابی برف بازی و آدم برفی با کارن.

تن صداتم موقع حرف زدن بشدت مشابه دختر کوچولوه تو محله گل و بلبل شده که حسابی میگیم و می خندیم(اینقد غصه خوردم. اینقد گریه کردم ......)

بشدت می خوامت گل من. بوووووس

برچسب: نویسنده: آرشان مقدم تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:33

صفحه بندی